







سفر- مسافرت - ایران گردی- گردش












تصویر زیر مربوط به خدایانی بوده است که در منطقه لرستان امروزی پرستش می شده است .
بعد از دیدن موزه به سمت کاخ صاحبقرانیه رفتیم
بعد از ورود به داخل کاخ عکس هایی از یک سری از پادشاهان قاجار را در سمت چپ و راست تالار داخلی دیدیم که تصویر زیر مربوط به این پادشاهان می باشد

بعد از ورود به تالار اصلی که در واقع محل حضور شاه بوده است شما می توانید محل مربوط به دندانپزشکی محمد رضا شاه را هم ببیند .





تصاویر زیر مربوط به نمای بیرونی کوشک احمد شاهی می باشد
تصاویر زیر مربوط به داخل کوشک احمد شاهی بوده است و اتاق رضا ولیعهد ایران راستی مدرک پایان تحصیلات اونم بود با معدل باور نکردنی چون من همیشه فکر می کردم اگه پسر شاه باشی حتما معدلت 20 میشه ولی معدل ولیعهد 72/18 بود



بعد از اینکه بازدید ما از کاخ نیاوران تمام شد فرشاد گفت ما می خوایم بریم مسابقه اسب سواری اگر می خواد شما بیاد مسابقه قرار بود تو کرج باشه ولی محل نگهداری اسب فرشاد توی اتوبان ارتش بود پس اول رفتیم به اصطبل اسب سواری واقع در انتهای اتوبان ارتش جای خوبی بود ولی سانحه بدی اتفاق افتاد بعد از اینکه از زمین پینت بال گذشتیم به محل اصطبل ها رسیدیم


خوب توی این عکس از سمت فرشاد عزیز رو میبینید و بعد اینجانب و دو تا از پرسنل زحمت کش این مجموعه البته این رو هم بگم این وظیفه نگهداری از این اصطبل هم مثل اکثر اصطبل های که بنده دیده ام به عهده پرسنل زحمت کش ارتش بود
و اما حادثه ناگوار اینجا بود که وقتی ما رفتیم داخل پیست مهرشاد حتما مهرشاد و که می شناسید برادر فرشاد که به ما نیومد موزه دیدیم که داره اسب سواری می کنه انصافا کارش درست بود بعد فرشاد سوار اسب شد می خواستم از روی مانع بپرن که دوباره مهرشاد سوار اسب شد و شروع کرد به سرعت گرفتن که متاسفانه اسب رم کرد و سربازی هم که توی پیست بود وقتی می خواست جلوی اسب رو بگیره اسب تعادل خودش رو از دست داد و به زمین خورد در عکس زیر کاملا مشهود این قضیه و همانطور که می بینید اسب داخل نرده ها گیر کرد و زخمی شد اما مهرشاد عزیز برای چند لحظه بیهوش شد و دوباره حالش خوب شد اول نمی تونست راه بره و با کمک بچه ها آوردنش کنار پیست و رفتن سراغ اسب که از داخل نرده ها بیارنش بیرون
خداروشکر که اتفاق زیاد مهمی نبود و هم اسب سالم موند به جز چند تا زخم سطحی و هم دوست عزیز ما پهلون مهرشاد . دیگه قرار ما هم برای رفتن به مسابقه اسب سواری بهم خورد و من اومدم خونه و آخرین خبری همکه از مهرشاد دارم حالش خوب بود و فقط پای راستش کمی درد می کنه . البته جا داره از آقای جواد سلطانی پدر عزیز مهرشاد و فرشاد هم تکر کنم که زحمت کشید و هم ما رو به موزه رسوند و هم تا مسیر برگشت بنده رو همراهی کرد .
راستی این نکته رو هم تا یادم نرفته بگم با ید یادی هم بکنم از آقا شهرام (خرزوخان) والا ما این بنده خدارو ندیدیم منتها هر جا که می رفتیم این فرشاد بابا می گفت اون پسره شهرام نیست خلاصه هرچی آدم دورورش می دید می گفت شهرام خلاصه ما نتیجه گرفتیم که حتما یه ربطی به خرزوخان داره
خوب اینم از سفرنامه 5 ساعته بنده که در اینجا به پایان رسید الانم ساعت دقیقا 10:20 دقیقه 5شنبه 28 شهریور سال 87 منم دیگه خسته شدم می رم یکم استراحت کنم و همه شما عزیزان را تا سفرنامه بعدی به خدای مهربان می سپارم
خدا یارو نگهدار شما

این تالاب دقیقا در کنار جاده واقع شده و نگهداری از اون هم به عهده بخش خصوصی است .اطراف این تالاب پوشیده بود از گیاهان سبز رنگ و نیزار و نیلوفر با گلهای زرد رنگ در قسمت شرقی این تالاب می توانستید قایق کرایه کنید که هزینه آن بسیار پائین است و در قسمت شمالی این تالاب زیبا هم مردم شنا می کردند .


اطراف این تالاب را برای استراحت و پذیرایی از مردم و مسافران به صورت آلاچیق هایی دریت کرده اند و شما می توانید در اطراف این تالاب همراه با دوستان و یا خانواده خود استراحت کنید و منظره زیبای روبروی خود لذت ببرید .
مثل عکس بالا در تمام طول مسیر افرادی وجود دارند که گوسفند را زنده زنده می کشند و به فروش می رسانند من تا به امروز یک همچین صحنه ای را در هیچ جای دیگر ندیده بودم . البته این رو هم بگم که قیمت گوشت نسبت به تهران فوق العاده ارزان تر است ما اوجا گوشت رو خریدیم کیلویی 4500 تومان بعد از حرکت به سمت غار قوری قلعه وارد منطقه ای پوشیده از جنگل های بلوط می شوید .
بعد از عبور از این جنگل زیبای بلوط به سرپیچی می رسید که در سمت چپ این پیچ شما می توانید وارد محوطه بیرونی غار شوید .





در حدود ساعت 6 عصر بود که به سنندج رسدیم از سمت کرمانشاه به اولین میدان داخل شهر که می رسید در گوشه ای از همین میدون که اسمش میدون جهاد سازندگی است یه ظرف بزرگ توت فرنگی گذاشتم حتما می دونید که توت فرنگی در یکی از مناطق استان سنندج به نام اورامان کشت می شود .
اینم اولین عکسی که وقتی رسیدم سنندج گرفتم .
نمایی از میدان آزادی شهر بسیار زیبای سنندج :
بعد از اینکه در محل اقامت خود در شهر سسندج حاضر شدیم چهارتایی با هم رفتیم بیرون و بزرگتر ها که خسته شده بودند موندن خونه آقا مهدی که یکی از دوستان بنده و همسفر ما بود توی این شهر یه دوست داشت که ما رفتیم و به اتفاق ایشون و خانم محترمشون رفتیم به قسمت از شهر سنندج که می تونسیم تمام شهر رو ببینیم .البته این نکته رو هم ذکر بکنم که شهر سنندج در داخل یک دره واقع شده که کوه های اطراف شهر رو دربر گرفته اند البته توضیحات کامل رو می تونید از زبون دوست عزیر سنندجی ما جناب آقای کاوه خازع بشنوید این گزارش قرار بود در دو قسمت تهیه بشه ولی متاسفانه موفق به تهیه قسمت دوم نشدیم چون فردا صبح مجبور شدیم شهر را به سرعت ترک کنیم .
اینم نمایی زیبا از شهر سنندج در شب از منطقه آبی در که به قول کاوه عزیز انگار یه مشت ستاره پاشیدن توی آسمون :
توضیحات دوست عزیر ما آقای کاوه خازع درباره سنندج
فردا صبح به اتفاق خانواه بعد از صرف صبحانه " اینم بگم که این قسمت از وعده های غذایی منو بسیار آزار می ده چون اصلا دوست ندارم و فقط وقت رو به هدر می ده "راهی موزه خانه کرد شدیم که جای زیبایی بود و به شما هم پیش نهاد می کنم حتما اگر به شهر فوق العاد زیبای سنندج سفر کردید از این موزه دیدن کنید .دقیقا سر همون چهار راهی که خانه کرد قرار گرفته در جهت مخالف آن مسجد مسلمانان اهل سنت قرار گرفته است .








بعد از دیدن از خانه کرد راهی شهر و دیار خود شدیم . از طرق مسیر بیجار که به شما این مسیر راه پیشنهاد نمیکنم به سمت زنجان حرکت کردیم در حدود ساعت 7 عصر بود که به شهر زنجان رسیدیم و بعد از استراحت تا ساعت 9 شب از طریق اتوبان زنجان قزوین به مسیر خود به سمت منزل ادامه دادیم البته همسفرای ما خیلی اهل غذا خوردن بودن رو این حساب یه تجربه هم به تجربه هام اضافه شد و وقتی رسیدیم زنجان اونا آش رشته درست کردن جاتون خالی خیلی خوش مزه بود راست درست کردن آش رشته رو هم یاد گرفتم "دیروزم خودم آش رشته درست کردم حاتون خالی خیلی خوب شده بود البته الان که این پست رو دارم می نویسم دوهفته می شه که از سفر برگشتم ".
اینم آخرین عکس از سفرنامه کرمانشاه امیدوارم از این سفرنامه خوشتون اومده باشه تا سفرنامه بعد همه شما عزیزان رو به خدای بزرگ می سپارم .
راستی عزیزان اگه نظر و یا پیشنهادی هم درباره این سفرنامه ها و بنده دارید خوشحال می شم با من درمیون بزارید
بدرود